شهید تدین
ما –دبیر دینی و قرآن – آقای تدین بود.
آقای تدین مورد احترام دانش آموزان بود و او رفتاری بسیار محبت آمیز داشت.
یک روز در کلاس اجازه خواستم تا آیات مربوط به نماز را با قرائت بخوانم که با خوشرویی
موافقت کرد.
پس از اینکه خواندن من تمام شد بچه های کلاس را دعوت کرد تا در جلسات قرآن- که در زمان ها و مکانهای مختلف در شهر مشهد برگزار می شد- شرکت کنیم.
روز جمعه به مسجد بناها-که در خیابان خسروی واقع است-رفتیم. در مسجد جوانان هم سن و
سال خودم را دیدم که دورتا دور مسجد نشسته بودند.آقای تدین تلاوت قرآن را می آموخت وتفسیر می کرد وحکایتهای شیرینی تعریف می کرد. جوانان دوستش داشتند و با علاقه در کلاسهایش شرکت می کردند.
تا سال 1356 که دانشگاه سبزوار قبول شدم در دوره های قرآن شرکت می کردم.البته ایشان درمساجد دیگری هم برای جوانان دوره های دیگری داشت.
سال 1357 و در جریان انقلاب او را همراه با جوانان در راه پیماییها می دیدم.
سال 1360توفیقی دست داد تا با دانشجویان مرکز تربیت معلم به جبهه رفتم. در قطار آقای تدین را دیدم که لباس رزم پوشیده و با دانشجویان عازم جبهه است.به کوپه های مختلف سرمیزد و از نماز بچه ها می پرسید.
یکی از دانشجویان تعریف می کرد که خودش و پدرش هردو شاگرد آقای تدین بوده اندوچه خاطراتی از آقای تدین تعریف می کرد.
آقای تدین از آموزش چهره به چهره استفاده می کرد.او با حسن خلقش جوانان بسیاری را جذب کرده بود.
او با جوانان زیست و با جوانان در جبهه های نبرد حق علیه باطل به شهادت رسید.
راه این فرهنگی روحانی عاشق جوانان پر رهرو باد.
معرفي سايت : http://www.ictir.net/? پايگاه اطلاع رساني فن آوري اطلاعات و ارتباطات
